غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مرا ع عراقی ۱ بازدید غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مرا که ببینی نشناسی که منم یا دگری
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان میجویمت جانا، کجایی؟ ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست چه دانم تا درین غوغا کجایی؟ فتاد اندر سرم سودای عشقت شدم سرگشته زین سودا، کجایی؟
بجز غوغای عشق تو درون دل نمییابم بجز غوغای عشق تو درون دل نمییابم بجز سودای وصل تو میان جان نمیدانم
بیا که جان مرا بیتو نیست برگ حیات بیا که جان مرا بیتو نیست برگ حیات بیا که چشم مرا بیتو نیست بینایی