تردید میکنی و من از یاد میروم
تردید میکنی و من از یاد میروم
اینگونه در اسارت و آزاد میروم
مثل پرندههای رهاکرده از قفس
با پای خود به خانهی صیاد میروم
شیرینِ من، سفر کن از اینجا که بعد تو
من هم به راهِ رفتهی فرهاد میروم
چون گَرد راهِ تو، که تو در آن نهان شدی
بر خاک مینشینم و بر باد میروم
من غرق باورم به تو، اما تو باز هم
تردید میکنی و من از یاد میروم