از همین شاعر

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

شاید به هم باز رسیم،

شاید به هم باز رسیم، روزی که من به‌سان‌ِ دریایی خشکیدم و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی