از فریب وعدهٔ امید روزم شد سیاه ص صائب تبریزی ۰ بازدید از فریب وعدهٔ امید روزم شد سیاه رنج هر نومیدی از امّیدواری میکشم
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی ما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایم