بر من ببخش؛ گاه چنان دوست دارمت ف فاضل نظری ۱ بازدید بر من ببخش؛ گاه چنان دوست دارمت کز یاد میبرم که مرا بردهای ز یاد
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ چه کرده ای که ز بود و نبودت آزردست
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم که سزاوار تو این خانهٔ ویرانه نبود
حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت گردشِ دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود