در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم ف فاضل نظری ۰ بازدید در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم که سزاوار تو این خانهٔ ویرانه نبود
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ چه کرده ای که ز بود و نبودت آزردست
حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت گردشِ دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود
عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند