عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند ف فاضل نظری ۱ بازدید عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ چه کرده ای که ز بود و نبودت آزردست
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم که سزاوار تو این خانهٔ ویرانه نبود
حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت گردشِ دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود