رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛ ف فاضل نظری ۱ بازدید رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛ خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟ گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ چه کرده ای که ز بود و نبودت آزردست
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم که سزاوار تو این خانهٔ ویرانه نبود
حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت حرف منّت نیست، امّا صد برابر پس گرفت گردشِ دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود