من شیشه کوهم، اما از وسط تا خورده‌ام

ف فاضل نظری ۱ بازدید
من شیشه کوهم، اما از وسط تا خورده‌ام تو تصور می‌کنی، چوبِ خدا را خورده‌ام نه خیال بد مکن، چوب خدا اینگونه نیست من هر آنچه خورده‌ام، از دست دنیا خورده‌ام قطره‌ام اما هزاران رود جاری در من است غرق در دشواری‌ام، انگار دریا خورده‌ام دائماً در حال تغییرم، بپرس از آینه بارها از دیدن تصویرِ خود جا خورده‌ام

از همین شاعر