به شمشیرم زد و با کس نگفتم ح حافظ شیرازی قرن هشتم هجری ۲ بازدید به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان بِه
دست از طلب ندارم تا کام من برآید دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار کردهام خاطر خود را به تمنای تو خوش