صد نامه فرستادم م مولانا جلالالدین بلخی قرن هفتم هجری ۰ بازدید صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم
دلتنگم و دیدار تو درمان منست دلتنگم و دیدار تو درمان منست بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ منست بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غمِ هجران تو بر جان منست