تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو
جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
صد نامه فرستادم
صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی
یا نامه نمیخوانی
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غمِ هجران تو بر جان منست