تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید ا اخوان ثالث ۱ بازدید تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم، گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم، دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را
باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود باز دیشب حالت من حالتی جانکاه بود تا سحر سودای دل با ناله بود و آه بود چشم شوق گریه در سر داشت من نگذاشتم ور نه از طوفان روح من خدا آگاه بود