در آرزوی تو عمر بُردم شب و روز م مولانا جلالالدین بلخی قرن هفتم هجری ۰ بازدید در آرزوی تو عمر بُردم شب و روز عمرم همه رفت و آرزوی تو نرفت
ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم تا که رسیدم برِ تو، از همه بیزار شدم