نمیگویم همین شبهای ابرآلود برگردی
تو فرصت داری اصلاً تا ابد تا زود برگردی
تو فرصت داری از هر جای این تقویم بیتاریخ
بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی
تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت،
تو خیالت راحت
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی
برنمیگردم، نه
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد