آنکه در مردمک دیده وطن ساختمش آنکه در مردمک دیده وطن ساختمش قدر ندانست و چو اشک از نظر انداختمش آذری خواندن
به شمشیرم زد و با کس نگفتم به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان بِه حافظ شیرازی خواندن
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا امیرخسرودهلوی خواندن
لعنت به من و عشق تو و وعده ی "ما"یت لعنت به من و عشق تو و وعده ی "ما"یت لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت لیلا کاظمی خواندن
باران که شدی مپرس این خانه کیست باران که شدی مپرس این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست مولانا جلالالدین بلخی خواندن
ترک ما کردی ولی با هر که هستی یار باش ترک ما کردی ولی با هر که هستی یار باش مثل من هرگز نکن با او کمی دلدار باش کم گذاشتی نازنین یک عمر برای عشق خود لااقل یکدم بساز با عشق او بسیار باش وحشی بافقی خواندن
غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان اندیشه کن در این که دلارام داورست مولانا جلالالدین بلخی خواندن
دلِ من پیش تو معنای بغل را فهمید دلِ من پیش تو معنای بغل را فهمید قدر این فاصلهی حداقل را فهمید با دو تا بوسهی شیرین که به لبهای تو زد مزهی واقعی شهد و عسل را فهمید فرهاد شریفی خواندن
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ به جان میجویمت جانا، کجایی؟ ز عشقت عالمی پر شور و غوغاست چه دانم تا درین غوغا کجایی؟ فتاد اندر سرم سودای عشقت شدم سرگشته زین سودا، کجایی؟ عراقی خواندن